بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
زیباترین بهانه ام برای زندگی
زیباترین بهانه ام برای زندگی
عاقبت در یک شب از شبهای دور...کودک من پا به دنیا می نهد...ان زمان بر من خدایم....نام شور انگیز مادر می نهد
تاريخ : سه شنبه 7 تير 1390 | نویسنده : زهره مامان
بازدید : 96 مرتبه

قلبتاریخ 28/3/1390 وقت سونو داشتم...که همه چیزچک بشه و خدایی نکرده مشکلی نباشه.اینبار باید به یه مرکز سونوگرافی خوب و مجهز می رفتیم.خوشحالیه من از این جهت بود که دیگه بابایی هم می تونه بیاد توی اتاق و تورو ببینه.اخه مطب خانم دکتر انقد شلوغ که اقایونو راه نمی دن و این منو خیلی ناراحت می کنه چون من دوست داشتم توی تمام لحظاتی که راجع به تو صحبت می شه بابایی هم باشه.بهرحال اینجوری نشد و الان خوشحالی من اینه که اینبار بابایی می تونه تورو ببینه.وقتی رفتیم توی اتاق سونو و برای بار دوم دیدمت ایندفعه بصورت نیمرخ بودی و مثل هلال ماه توی شپمم قرار گرفته بودی.به بابایی نگاه کردم لبخند رو لباش حالت چشماش و تمام چهرش خوشحالیشو فریاد میزد.وقتی ازش پرسیدم چه احساسی داری گفت که خوشالم و اون نینی فسقلی رو خیلی دوست دارم و تازه الان باورم شده که یه نی نی تو شپمت.الهی من به فدای تو نمی دونم چرا تا اقای دکتر دستگاه رو رو شکمم میذاشت تو می پریدی انگار که بهت شوک وصل کرده باشن از اقای دکتر پرسیدم ولی اقای دکتر بداخلاق جوابمو نداد.نمی دونم اونقد شیطونی که می پریدی و میخواستی با این لوندی دل بابایی رو ببری یا اینکه اونقد لوسی که حرکت دستگاه اذیتت میکرد.امروز اولین عکس تورو گرفتیم.و می ذارمش توی البومت تا وقتی بزرگ شدی ببینیش و بدونی که یه زمان توی تمام وجودم بودی...هستی من.اینم اولین عکس تو نی نی خوشگل

.




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 تير 1390 | نویسنده : زهره مامان
بازدید : 98 مرتبه

در تاریخ 23/3/1390 برای بار دوم وقت دکتر داشتم.تمام این یک ماه حالم خیلی بد بود.فرشته نازم نه ارامش صبح واسم گذاشته بود نه شب.ولی تمام تلاشمو واسه آرامشش می کردم.امروز برای اولین بار دیدمت.ای خدای من نگات به طرف من بود انگار تو هم می خواستی واسه اولین بار مامانتو ببینی.یه عالمه قربون صدقت رفتم.باورم نمیشد که توی فسقلی تو شپم منی.ولی بعد اون همه قربون صدقه گفتم خانم دکتر زشت بودا.فرشته نازم اینو واسه شوخی گفتم.تو هر چی باشی واسه من زیباترینی.ولی واقعا تو چه شکلی هستی؟؟؟خوشکلی یا زشتی؟؟اصلا دختری یا پسر؟؟باهوشی یا نه؟؟تاریخ تولدت کی میشه؟؟بعد تو زندگی ما چه جوری می شه؟؟9 ماه انتظار.خیلی سخته.سخت ولی شیرین.بعضی وقتا دوست دارم زودتر بیای.دلم هواتو می کنه.دوست دارم تو بغلم بگیرمت.اگه بدونی ندیده چقدر دوست دارم.عاشقتم عاشقتم 

 

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 تير 1390 | نویسنده : زهره مامان
بازدید : 93 مرتبه

اگه بدونی چه شب پر استرسی رو گذروندم وقتی فهمیدم دارم مامان میشم...تا صبح نخوابیدم.وای یعنی من دارم مامان میشم.هم باور نمیشد هم اینکه کلی ترس و استرس داشتم.تا صبح فک میکردم.باورش سخته.وای نی نی نازنیم .مرسی که مارو بین این همه مامان بابا واسه خودت انتخاب کردی.مرسی فرشته مهربونم که از وقتی شپم من شده خونت اونقد احساس خوبی دارم.یجور ارامش یجور بزرگ شدن ..مرسی نی نی نازم که زمان خوبی رو واسه اومدن انتخاب کردی..مرسی که با این عجله نشون دادی که تو هم مارو دوست داری....مرسی مرسی مرسی

مرسی خدایا واسه این نعمت بزرگ وزیبا..نعمت مادر شدن ...

 

niniweblog.com 

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 تير 1390 | نویسنده : زهره مامان
بازدید : 155 مرتبه

همه چی از اون روزی شروع شد که تب شدیدی کردم و از درد کلیه سمت چپ و معدم هیچی نمی تونستم بخورم...فک می کردم شاید توی شیطون اونقد عجله داشتی که زود زود اومده باشی ولی بازم باورم نمی شد.شب از درد بدن و تب شدید با بابایی رفتیم درمانگاه.دکتر هم تا دست گذاشت رو پیشونیم گفت سرماخوردگیه و دوتا پنی سیلین گنده واسم نوشت..وقتی بهش گفتم که کلیه سمت چپم خیلی درد میکنه می دونی چی گفت "گفت :نه نترس بخاطر سکته نیست"چشمک

 وقتی اون دوتاپنی سیلین گندرو زدم فرداش یخورده حالم بهتر بود.ولی دوباره از پس فرداش اونقدر حالم بد شد که فقط گریه می کردم.بیشتر از همه معدم درد میکرد و واقعا امونمو بریده بود واسه همین زنگ زدم بیمارستان رضوی و از دکتر گوارش وقت گرفتم.وقتی رفتیم پیش دکتر دکتر ازم پرسید حامله ای.منم لبخند زدم اخه واقعا نمی دونستم چی بگم شاید واقعا نی نی عجولم اومده باشه.ای بابا از دست این بابایی بد.تا من خندیدم بخاطر اینکه چرا جلوی این آقای دکتر و بعد این سوالش خندیدم گفت نخیر نیست..

دکتر هم واسه درد کلیم سونوگرافی وواسه درد معدم آزمایش و به گفته خودش سینم خس خس میکنه و واسه اونم عکس رادیو گرافی نوشت.

می ترسیدم عکس بگیرم با خودم می گفتم اگه نی نی داشته باشم شاید نی نی عزیزم اذیت بشه.واسه همین تصمیم گرفتم وقتی واسه سونو رفتم از دکتر بپرسم که این نینی شیطون تو شپم من هست یا نه .ولی نمی دونم چرا هیچکس تورو نمی بینه اخه کجا قایم شدی شیطون.دکتر گفت نه حامله نیستین و اینجوری شد که من رفتم و اون عکس بدو گرفتم....



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 6 تير 1390 | نویسنده : زهره مامان
بازدید : 80 مرتبه

این روزها عاشقم

عاشق خانه ام ، همخانه ام

و نازنینی که تا چند ماه دیگر

مهمان خانه مان میشود

این روزها سخت عاشقم

عاشق لحظه های ناب زندگی ام

که این روزها

تک تک لحظه های زندگی ام

ناب ناب است

این روزها

شاه بیت غزلهایم کودکی است

که نفس نفس

انتظار آمدنش را میکشم

این روزها

به لحظه های دونفره مان

گرد نقره ای عشق میپاشیم

این روزها عاشقم

عاشق همین چند صباحی

که از دونفره ماندنمان

باقی مانده...

این روزها

آغوشمان را صیقل میدهیم

برای حضور فرشته ای

که پاک است و پاکی را

به قلب هایمان هدیه کرد

این روزها

روحمان را صیقل میدهیم

برای هدیه ای

از سوی پروردگارمان

این هدیه

حس پاکی است به نام:

( پدر و مادر شدن )

این روزها سخت عاشقم...





















 









موضوع :
صفحه قبل 1 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 4 نفر
بازدید هفته قبل : 10 نفر
كل بازديدها : 4645 نفر